مگه میتونم بی دستات راهیِ یه راه دور شم؟

مگه راحته جدایی، مگه میشه سوت و کور شم!

مدتی هست که یه آواز تو سکوت من میپیچه

مثل پژواک صدای بغض و هق هق توی کوچه..

..مثل شوق شاخه ای گل،ته ذهن  کهکشونا

مثل غــربت یه قــــله تو حصــار آســـمـونا

شدی گرمای یه خواهش،برای دستای سردم

مثل انتـــظار عـــاشق،  پر شوق ِ نابِ دردم

ته قلب تاریک شب، چراغ یاد تو روشن

پادشاه خوب عاشق، حـــامی همیشهء من

چه خوبه یه راه دور که تــوئی مقصد نهایی

این من و پری شکسته، این تو که دلیل راهی

باداباد،هرچی که شد،شد؛خطرُ به جون خریدن

دست خالی دل سـپردن،،سمت قـــله پر کشیدن ....



بیراههء طولانی: سالهای سال با یک حس بد زیستن،خوب نیست

اماشروع رهایی از اون حس،،خوبترین لحظه هاست.

به ثمر رسیدن لذت بخش ترین عهد رو جشن میگیرم

در حضور خودم و شمع های روشن و  حامی

خوبه تعهد برای آزادی

از حالا فاز دوم و همیشگی قرار من شروع میشه..آخرین دایره رو که رنگ کنم-

یک هدیه هم در نظر گرفتم برای خودم؛ نخندید - !

من هروقت که..بتونم کارخوبی انجام بدم برای خودم یک شمع هدیه میگیرم

هربار هم واقعا شگفت زده و شاد میشم!!!..

مگه چیه؟؟!!شمام کارخوب انجام دادی برای خودت جایزه بگیر

(ترویج فرهنگ "ایجاد انگیزهء درونی و خودتشویقی" :دی)

شادم و سراسر سپاس

                              در برابر حامی جاوید -

(اطالهء کلام"!! ، یک ارثیهء خانوادگی ست!خب من چیکار کنم)

+ دانشجــویان عزیز،به لحظات ملکوتیِ "غلط کردم از ترم بعد میخونم"

     نزدیک میشوید !! D: (;