شونزده شیش

... و من در انزوای خود با تو عالمی دارم ... 

در حال بدرقه ایم 

و در حال تمرین کردن روز بدرقه ی خودمون 

انگار بعضیا اسمشون میشه صفت بارز شون 

هادی بودن های هادی ... 

میفهمم بار سنگینی روی دوش تو هست 

هرچقدر هم که اظهار منطقی بودن کنی 

باز میفهمم بار عاطفی جریانو برات. 

ولی مطمئنم به نتیجه ی عالی اینهمه روز. 

با یاری خدا و به برکت اراده و تلاش. 

گلایه ای نیست. 

از تو" گلایه ای نیست. 

گاهی کوچکترین کمک من به این مسئولیت های متعدد تو 

فقط همینه که به دستوپات نپیچم تا با فکر ازاد تری تصمیم بگیری

ولو اینکه تو تنهایی بخوام درد بکشم و با دیدن پیام تو ازینهمه راه دور 

آرامش نسبی ای بگیرم و بعد از کلی تلخی، بخندم با تو.

که تو طبیبانه ترین چشم های دنیا رو متعلق به خودت کردی .

اینم یه جور خاصشه! 

یه شاخه رز صورتی روی کنسول مشکی 

.

چهارم شهریور

به وقت ده شیش! 

متعهد شدیم ، تو اسپانسر شدی و من عامل اجرایی 

توی خیابون ، و وقتی منتظر بودیم لیوان چای مون سرد بشه 

و دزدکی خرد ! قصد ربایش داشت که ناکام موند 

اما حس ناامنی داد بهمون ، 

من که کنار تو در امن ترین موقعیت ممکنم 

بس که درون قلبم آرامش و امنیت برقراره . 

اما ... 

یک بار جدید به تمامی بارهای قبلی مضاف، 

یک مالتی فکتوریال ای شدیم ، سنگین!! 

من علاوه بر هرانچه که بودم 

باید یک بودن دیگر را هم باشم ، 

رفرنس های روزی پنج صفحه ای را برنامه ریزی میکنی 

من تازه در بعضی بودن ها، خودم رو پیدا کردم ، رفیق 

اما بااین آخری بد جور حالم بهتره ... 

میخوام به خودم ثابت کنم که میشه ، تا تو هم کیف کنی که شد ! 

نمیدونم کی بشه که بخونی اینارو 

ولی در کنار تمام دلهره ها، شدیدا میل به جاه طلبی دارم 

تمام و کمال، بی کم و کاست ! خدارو چه دیدی.. 

سختی های راه انقدر زیاده

ولی ما از اونا سخت تریم.

توکلت علی الله❤️