شونزده شیش
... و من در انزوای خود با تو عالمی دارم ...
در حال بدرقه ایم
و در حال تمرین کردن روز بدرقه ی خودمون
انگار بعضیا اسمشون میشه صفت بارز شون
هادی بودن های هادی ...
میفهمم بار سنگینی روی دوش تو هست
هرچقدر هم که اظهار منطقی بودن کنی
باز میفهمم بار عاطفی جریانو برات.
ولی مطمئنم به نتیجه ی عالی اینهمه روز.
با یاری خدا و به برکت اراده و تلاش.
گلایه ای نیست.
از تو" گلایه ای نیست.
گاهی کوچکترین کمک من به این مسئولیت های متعدد تو
فقط همینه که به دستوپات نپیچم تا با فکر ازاد تری تصمیم بگیری
ولو اینکه تو تنهایی بخوام درد بکشم و با دیدن پیام تو ازینهمه راه دور
آرامش نسبی ای بگیرم و بعد از کلی تلخی، بخندم با تو.
که تو طبیبانه ترین چشم های دنیا رو متعلق به خودت کردی .
اینم یه جور خاصشه!
یه شاخه رز صورتی روی کنسول مشکی
.
"مــن"