به وقت یکی شدن .

+همه ی بود و نبودمون چی؟

...

(یه دست نوشته دیدم از خیلی قدیما

یه رونوشت بود..میگفت

چون شیر بیباک از زوزه ها

چون باد نه در بند دام.

-

کاش دامی بود که بگیرتت برا همیشه دست و بالتو بند کنه...

کاش یه قراری بود میومد غبارشو میریخت رو قلبت تا غبار گرفته بشی و دلبسته .

تقصیر تو نیست که بی غبار و واضح میبینی.. بی دلهره میخوای.. بی تردید امید میبخشی و بی حرف و حدیث همدست میشی و دل میبندی.)

ـ یه چمدون!

(فتوکلت الی الله و هو حسبه...)