گُل من!ساقهء سبزت .. میرسه به دست فردا

تو فقط دستهـای سبزت رو بده به قـلـبِ  رؤیـا

میشه پژمرد و نپوسید میشه از حادثه رد شد

میشه با حروف غصه طعمِ شـــادی رو بلد شد

میشه از شب تا خود صبح فقط از سپیده دَم زد

میشه حتی تو دلِ بـرف٬ مشق گرما رو رقـم زد

میشه حتی وقتی اشکــی میچکـه بِرو ی صـورت

توبگی شادم غمی نیست اشکه از شوق محبت

میشه با دروغ خندید .. بگی که دنیا قشنگــه

بگی شبها پر ستارس بگی که دل نمی جنگه

بگی بد کردی ولی باز٬. واسه من خاطره بسه

بگی و .. بخندی کم کم  توی اوجِ  درد و غصـه

آره جونم!میشه راحت روی پای زخمی ایستاد

میشه تو اوجِ رفـاقـت٬ به یادِ دو رویــی افتــــاد

میشه تنها موندو شعر گفت میشه باآدماخندید

میشه تنهـایی و دلتنــــگ..  از تمومِ دنیــا بـرید

 آره میشه که نبینیم چشمامون رو هم نبندیم!

با تمــامِ این بدی ها به روی شــادی بخنـدیـم!!

بی خیال! بخند به غم ها شادی هم یه کارخوبه

گرچـه غصـه تیز و تنده .. مثل خورشیدِجنــوبـه

آره اون خورشیدِ قرمز.. که میره تو قعرِ دریا

لحظهء غروبِ سرخش.. میره از خاطره ء ما

پاشو و نخور تو حسرت بابت روزهای رفته

قــدرِ امروزُ  بدون تو .. زندگـی کن تا نرفته

من که میرسم به شادی ! مثل صبح آرزوها

دست ِگرم ِ شادی من !  میبره غمُ به یغمـا

تو مسافرِ بهاری.. سفرت خوش! راهیِ من

بسلامت قلب خسته..ای تبِ دلخواهی من

(راهی)