پتوس
یک شاخه شو گذاشتم تو لیوان آب
اونهمه سلول ، رو با آب و مختصری نور ، زنده نگه داشت
مدتی بعد ریشه هم زد .. همینطور با حداقل ها زنده موند ، ریشه هاش در هم تنید
فکر کنم یادش رفته بود خاک هم هست
گلدونی هم هست و شاید باغچه ای
که خونه ی امن تری باشه ..
خواستم یادش بیارم که دنیا میتونه به تو چیزای بهتری هم بده
میتونه امنیت بیشتری بده به تو ،
گذاشتمش تو یه گلدون سپید و خاک ریختم پاش
قد کشید و قد کشید و قد کشید
رقصید و پیچید و کل دیوارو بغل کرد ،
زیبا شد باطراوت و دلربا تر
فوتون های بیشتری رو درونش داشت ...
روشن بود نور ، خوب بود هوا ..
...
تو یه پاییز بزرگ شد ،
عاقل شد
فهمید و درک کرد
اونهمه سبزی و طراوت از جنس سردی دیوار سپید نیست
زرد شد ، از سر فهم!
برگهاشو ملتفت کرد .
زرد شدن ، ریختن .
اما تو خاطر آوند ها موند که چه رقص زیباییبود
اون اردیبهشتی که دیوار داشت مال آغوش گیاه میشد ...
"مــن"