طبیب
از من میخواهی بنویسم
کتاب...نمایشنامه..داستان
میدانم که میتوانستم؛ اگر چندسالی زودتر به سراغ قلم ام آمده بودی
حالا
مدتهاست که آنهمه نیاز نوشتن در بستر فکرم ،دیگر آرام گرفته و خفته!
بارها شروع به نوشتن کردم ...شروع کردم اما به نیمه نرسیده
خالی از حرف و هیجان گفتن شدم ...
آن زمانها که گفتنی ها را نمیگفتم...مینوشتم
حالا که ناگفته ای ندارم ، نوشتن سخت شده
شاید مقصر این خفتگی قلم ،خودت باشی
که همیشه سراپا گوش و شنوای گفتنی ها و نگفتنی های من ای
من ای که نگفتنی ای برای تو ندارم ❤️
+ نوشته شده در شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 10:36 توسط راهـــی
|
"مــن"