از من میخواهی بنویسم 

کتاب...نمایشنامه..داستان 

میدانم که میتوانستم؛ اگر چندسالی زودتر به سراغ قلم ام آمده بودی

حالا 

مدتهاست که آنهمه نیاز نوشتن در بستر فکرم ،دیگر آرام گرفته و خفته!

بارها شروع به نوشتن کردم ...شروع کردم اما به نیمه نرسیده 

خالی از حرف و هیجان گفتن شدم ... 

آن زمانها که گفتنی ها را نمیگفتم...مینوشتم 

حالا که ناگفته ای ندارم ، نوشتن سخت شده 

شاید مقصر این خفتگی قلم ،خودت باشی 

که همیشه سراپا گوش و شنوای گفتنی ها و نگفتنی های من ای

من ای که نگفتنی ای برای تو ندارم ❤️